قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
91
تاريخ الفي ( فارسى )
عمارت خود گردانيدند . و چون خبر رفعت قصر سعد به امير المؤمنين رسيد بسيار از او رنجيده گشت و محمّد بن مسلمه را طلبيده نامهاى نوشت به وى داد تا به كوفه رود و به سعد سخن نكند و فرمايد تا هيزم جمع ساخته در كوشك او را بسوزاند و نامهاى به دو رسانيده بىتوقّف و تكلّم مراجعت نمايد . محمّد بن مسلمه فى الحال به جانب كوفه روان شده و فرمودهء امير المؤمنين را به تقديم رسانيده و نامهء وى به سعد داد و با وى سخن ناگفته بازگشت . سعد هرچند التماس نمود كه ساعتى مكث كند تا به ضيافت او قيام نمايد ، مبذول نداشت . باز مبلغى به رسم احسانيت بر او عرض كرد ، مقبول نيفتاد . سعد چون نامهء امير المؤمنين گشاد ، نوشته بود كه : به من چنين رسيده كه تو قصرى رفيع و حصارى منيع مانند قصور اكاسره بنا كردهاى و در كوشك كسرى آورده بر در كوشك خود نشاندهاى ، و اين امر غالبا به جهت آن اختيار كردهاى كه حاجبان و دربانان بر درگاه نشانى تا اهل حاجات را از درآمدن در آن قصر مانع آيند ، چنانچه حاجبان و دربانان ملوك عجم مىكردند ، و به آن سبب مهمّات مسلمانان در تأخير افتد ، و اين به آن ماند كه به حكم تأثير آنجا مذهب و سيرت اكاسره گرفته باشى و از سيرت رسول خداى ، صلّى اللّه عليه و آله ، اعراض نمودهاى ، كه اين صورت از تو بغايت ناپسنديده واقع شده ؛ چه ، تو را محافظت بلاد و عباد و رعايت حدود و صلاح و فساد مىبايد كرد ، و اين امر به اين مقصود مخالفت و منافات تمام دارد ، و حالا كس فرستادم كه در كوشك تو را پاك بسوزاند . تو را دو خانه بس است : يكى كه در آنجا نشينى و ديگرى كه بيت المال گردانى . آوردهاند كه سعد سرائى پيدا كرد كه در او دو خانه بود ، يكى را مسكن خويش كردى و ديگرى را بيت المال ساخت و آن كوشك همچنان خراب و ويران ماند تا زمان حكومت معاوية بن ابى سفيان كه زياد بن ابيه « 1 » را از قبل خويش به ايالت عراق فرستاد و زياد بر نهجى كه آن قصر را سعد طرح انداخته بود تعمير نموده قصر الاماره نام كردند « 2 » و جاى آمد و رفت بسيارى از حكّام ايّام بوده . و امام يافعى قصّهء بناى كوفه را از وقايع سال ششم از رحلت پيغمبر ، عليه السّلام ، دانسته و ابن جرير طبرى در سال پنجم « 3 » ، و اللّه اعلم .
--> ( 1 ) . م ، ق : زياد بن ربيعه . علّت شهرت زياد به « ابن ابيه » مشخص نبودن پدر شرعى وى بود . مادر وى سميّه زن حارث بن كلده بود . حارث زن خود را به غلام رومى خود ، عبيد ، داد و زياد از او زاييده شد . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1851 . ( 3 ) . در مورد انگيزهء بناى شهر كوفه و انتقال مسلمانان از مداين به اين مكان ، كه قبلا به شورستان مشهور بود ؛ - بلاذرى فتوح البلدان ، ص 79 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 1844 ؛ ألكامل ، ج 2 ، ص 250 ؛ مروج الذهب ، ج 1 ، ص 676 ؛